hello babay

ژوئیه 7, 2011

00002ae2_medium  
   

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم

ادامهٔ مطلب »

Advertisements

منمو کلی دروغ کلی دروغ تو دلمه

یه دونه راس تو دلم ، همون یکی مشکلمه

عمریِ دنیارو پیچوندیمو اما ایندفه

تابلویِ دنیا شدیمو ، مائیمو دو کلمه

*****

امشبو آفتابی باش ، بمون تا من سبزِ تو شَم

صندوقِ قلبا مثلِ هم ، میخوام که هم رمزِ تو شَم

****

عمریِ قاپ می ریزیم پایِ بساطِ اینو اون

واسه ما فرقی نداره ، مردو زن پیر و جوون

ولی این تو بِ میری ، از اون تو بِ می ریا نیست

ایندفه قاپِ منو از تو نگاهِ من بخون

*****

واسه یکبارم شده عشق و تویِ چشام ببین

روم و من کم می کنم ، روم و تو ننداز رو زمین

*****

دِ رو که گفتم ایندفه ، ایندفه تا تهش می رم

همه چی رو می گم واست ، می گم که واسَت می میرم

این همه بالا و پائین فقط واسه دو کلمه است

می خوام بگم که عزیزم ، دُ دُ دُ ، دوسِت دارم

*****

دِ رو که گفت اُفتاد و مُرد

مثلی همیشه اینبارم ، حرفایی ناگفته شو خورد

یه عمری ککه می خواد بگه ، اما نمی تونه بگه

تو فکرِ اینه همیشه ، کی دلی کوچیکشو برد

*****

حرفتو باید بزنی ، به آسمونو به زمین

باید بکی دوست دارم ، فقط همین فقط همین

*****

می خواست بگه دوسِت دارم ، یه حرفِ پاک و بی ریا

دوست دارم یه معجزه است ، می کِشمون میگه بیا

یه جاذبه ست که می کِشه ما رو میونِ یه بهشت

می برمون تو آسمون ، تا انتها ، تویی فضا

وقتی می گی دوست دارم ، فرشته می شی تو رفیق

ساده و پاکی و زلال ، می شی تو همرنگِ خدا

_____________________________________________

نازنین کجائی آخه ، تو ته کدوم مسیری

تو همیشه بی نشونی ، تو ترانه جون می گیری

دنبالِ چشم توام من ، چرا آخه نمی دونم

تو یه رؤیایِ بزرگی که تو ذهنِ من اسیری

من یه عمرِ آزگاره ، که تو عشقتم گرفتار

منو ول کن دیگه بس کن ، چرا از اینجا نمی ری

مثه یک لحظه می مونی ، مثه یک ثانیه هستی

کی به آخر می رسی تو ، چرا هرگز نمی میری

*****
اینجا هر لحظه واسه من ، مثلِ یک حادثه سردِ

مثه دلقکا می خندم ، اما قلبم پر دردِ

*****

بیا و این دمِ آخر ، بی خیالِ ما یکی شو

دلِ دیوونمونو ول!!، بِذا یک لحظه بشه شاد

نازنینِ ناشناسم ، این و باید تو بدونی

که اگه اینجا اسیرم ، عمرم و تو دادی بر باد

اگه از اینجا نری تو اگه باز اینجا بمونی

می شکنم تویِ خودم من ، می رَم از خاطر و از یاد

اونروزی که اومدی تو ، ندیدیم که کی رسیدی

مُچ دستم تویِ دستت ، من مثه صید و تو صیاد

473037

پر چشمام نمِ اما غم نمیگن به اینا

از غم من زنده مونده ، سبزِ این سرزمینا

اشکِ چشمای من که جون میده به این سکون

داره فریاد میزنه که زندگی ، نرو ، بمون

بمون اینجا که واست قافیه ها جون بگیرن

کلمات زنده بشن ، مجنونِ مجنون بمیرن

بمون اینجا که هزار سال دیگه شاعرای خوب

بگن از غروبِ ما ایندفه از سمت جنوب

ما می ریم سمت غروب ، سمت غروب طلوعمون

سهم ما این بود از اینجا از همون شروعمون

****

می شکنیم و می شکفونیم همه ی پنجره ها رو

بلکه آزاد بکنیم فریاد تک حنجره هارو

بیا که داد بزنیم آی آسمون بسه دیگه

هیچکی جز ما این دعارو ، سمت هیچکس نمی گه

نمی گه چونکه می ترسه از عذاب آسمون

حس من یه حس خاص تویِ مایه ی جنون

روبه آسمون نگامِ می خوام فریاد بزنم

سمت ناخدای قهار من می خوام داد بزنم

بش بگم که آسمونت چرا آبیه هنوز

بش بگم بسه دیگه سقفتو و به زمین بدوز

به زمین بدوز که شاید ، یکی شیم با شب و روز

از سر ترس نباشه ، غصه های سینه سوز

با تواَم من با شمام ، نیگا بکن توی چشام

چرا می ترسی ازم منم یکی از شماهام

چرا می ترسی بهت انگی پلیدی بزنن

چرا می ذاری حوالیت ، هاله ی غم بتنن

***

واسه یکبار و یه لحظه تف بکن به بودنت

چرا فکرت اینه که ، شانستِ که سرودنت

زندگی چیه آخه ، بپرس یه بار تا ببینی

که چجوری زندگی رو کج و مبهم می بینی

زندگی اینه آخه؟ممتدِ خواب و خوردنت

با این فکرا تو ببین ، کجاها آخه بردنت

473036

یه لحظه دیوونگی ، واسه یه عمر کافیه

حرف زدن از تو هنوز،واسم خیالبافیه

از تو که ناز چشمات طاق دلم رو لرزوند

لذت فهمیدنت،اشک چشامو خندوند

از تو که رویای تو پشت چشامِ هنوز

یاد تو که می اُفتم،به دل میگم خوب بسوز

*******

بانوی چل گیسِ من،سفیر سادگی ها

سایتو بنداز رو من،سنگینِ تازگی ها

*******

وقتی میرم یه لحظه ،به آسمون نیگا کن

ستاره ی بختمو تو کهکشون صدا کن

اگه یه روز تو اونو بالای ابرا دیدیش

بهت میگم دروغگو،از کجا تو خریدیش

ستاره ی مسافر مثل خودش غریبه س

برای اون هر جائی،یه آرزوی دیگس

******

ستاره ی مسافر مشغول مخ زدن بود

خورشید و ماه و میخواست،خیلی شبیه من بود

مشغول چشمک زدن ،تو آسمون تیره

تو فکر این همیشه،خورشید و کی میگیره

هر شب تاریک و اون،میموند یه جای ثابت

می شست تا خورشید بیاد ،بش بگه من میخوامت

خورشید و هرگز ندید چون ستاره تو شبه

قلب ستاره روشن،ولی تو شب میتپه

هیچکی اینو نفهمید ،نور ستاره از چیست

وقتی که نور میتابه،دنیای ماها رنگیست

********

نور جهان از توِ،خدارو منظورم نیس

من با توام حاج خانوم،بانوی نازِ چل گیس

********

تو کهکشون میگردم ،تا عکستو ببینم

آجر عشق تورو رو همدیگه بچینم

بلکه یه روزی یه پل تا چشم تو بسازم

هستیمو تو این قمار ،به پای تو ببازم

این پل پاک و محکم ،مسیرِ دل کندنه

شفیره ی عشقته که پایشو میتنه

473035

همچو مستم کو ندیده باده ای

همچو مسکینم ولی شهزاده ای

همچو درویشانِ بی دلق و عبا

این چنین عشقی تو بر من داده ای

******

همچو رندانِ بریده از خدا

همچو بارانِ چکیده در فضا

همچو کورانِ رها بینِ عدم

این چنین عشقی به من کردی عطا

******

همچو پیرانِ رها از خویش و تن

همچو خاری کو بگشته ریشه کن

همچو کافرهای بی دین و خدا

این چنین عشقی نهادی پیش من

******

همچو ایمانی که یارم کرده ای

همچو زنّاری که خارم کرده ای

همچو امّیدی که بریدی تمام

این چنین عشقی نثارم کرده ای

473034

وقتی که با قدمات رو تن جاده پا میذاری

تا حالا به این رسیدی, که غمی اصا نداری؟

ته جاده رو نگا کن هیچ غروری کم نداره

ولی هیچکس از غمای جاده ها خبر نداره!

جاده با خطای صافش با علامتای پاکش

به خدا هیچی نمیخواد جز یه رهگذر رو خاکش

جاده عاشقه عزیزم عاشقه کوهه بلنده

گر چه عاشقن دوتاشون ولی پاشون توی بنده

***********

یه روز از روزایی که سفر میری پای پیاده

واسه یکبارم شده گوش بده به حرفای جاده

توی اون پیچای خوبی که میری سمت دیارت

نمیپرسی از خودت تو, جاده جون چجوره حالت؟

میبرت تا ته دنیا تا کویر بی کسی هات

ولی اصلا نمیدونی که یکی همسفره بات

***********

جاده مارو میبره تا بینهایت

توی دل به کوه میگه قربون سایت

***********

جاده میگه عاشقم, عاشق کوهای بلندم

گریه تو دلم زیاده همسفر, ولی میخندم

میگه آرزوم همینه که بشینم پیشه یارم

اگه آسفالتم نباشم, به خدا باکی ندارم

تن آسفالت سیاهم خط ممتدی نداره

افقم حتی نتونست واسه من حدی بذاره

خیابونم یا که کوچه, اتوبانم یا که شوسم

یه روزی من نوک کوهو با یه انتهام میبوسم

میگه بدترین زمانام توی راهای کویر

اونجا که کوهی اصا نیست دل من اونجا میگیره

به کویر هیچی نمیگم دل اونم خون خون

واسه خارای تن خشک, لنگ یک قطره ی نون

میری اما باز همیشه غم جادها زیاده

ولی از رسوندنت باز دل جاده شاد شاده

473033

امشب دگر این چشم تَر

گشته فدایت بی خبر

ای شوکرانِِِ چون عسل

ای چشم امیدِ بشر

******

امشب دگر رسوا شدم

پنهان بُدم ، پیدا شدم

دینم کجا کیشم کجا

خواهم کنم از خود گذر

******

من مستِ رویایت بُدم

درویشِ دنیایت بُدم

بی تو چه سر آید جهان

چون این جهانم در ثَمر

******

اینجا و آنجا در پِیَت

اَندر چرا و در چه اَت

از خود رهیدن تا به کی

چون سان رمیدن زین سفر

******

ممنون تو ، مجنون تو

آواره و مفتونِ تو

تا کِی خراباتی بُوَم

در هر خرابی در به در

******

چون چشمه ای من تشنه ات

همچون می ای ، من نَشئه ات

تا کی چنین تاب آورم

در میکده با هر نفر

******

ای پیرو ای درویشِ ما

ای مایِ ما ، ای خویشِ ما

رَستَم برای وصل ِ تو

از هر چه دنیایی و زر

******

ای شورِ ما ای نورِ ما

مرهم به چشم کورِ ما

بر چشم ما مِنَّت بنه

یک لحظه بر ما کن نظر

******

عمرم ز تو ، جانم ز تو

امّید و ایمانم ز تو

بشنو فغانِ این دلم

گوشِ فلک زان گشته کَر

******

هر لحظه ای با جان و تن

گویم بره از ما و من

با چشمِ دل من بینَمَت

نِی با دو چشم کورِ سر

******

یابم تو را من عاقبت

ای تو همای عافیت

روزی دگر پیدا شوی

گیرم ز باد از تو خبر

******

این من کجا ، این ما کجا

این دین و این دنیا کجا

مرشد ، بگو کو دف زند

تا من برقصم همچو پر

******

سوزم توئی ، سازم توئی

حوریِ غمازم توئی

باید گذشت از متن تو

زین گُلسِتانِ پر خطر

******

ای مست ِ چشمِ نازِ تو

ای عاشقِ آوازِ تو

هر لحطه خانِ نعمتت

بر سفره ام همچون شرر

******

من برده ام من نوکرم

آ پا بنه بر این سرم

زین هم فزون تر می شوم

نَبوَد مرا زینها حذر

******

گو تا خروشم بهر تو

غرفم میانِ بحرِ تو

بادی تو و موج افکنی

گویی ، شوم من چون خزر

******

افتان و خیزانم توئی

کِلّیدِ زندانم توئی

کردی تو ویران کلبه ام

نتوان ولی از تو حذر

******

یکبار وصلت کافی است

بر روح ما او صافی است

نتوان نشستن با کسی

بعد از تو با هر کو و هر

473032

شب شده باز و چشم من به ماه پشت پنجره اس

چشمای من مونده به در ،بغضا خفه تو حنجره اس

به اونکه هیچوقتی نبود،به اون که هیچوقت نیومد

به اونکه دنیا تو کفش،مونده از الآن تا ابد

مشغول فکرم رفقا ، تا وقتی خوابم ببره

سنگینی چشام میگن،که اشک من خوش خبره

*********

معجزه ها اساسیاً ،معجزه ی کوچیکی نیس

دنیا مال ما و شماس،اما تهش دست رئیس

معجزه ی دنیای من چشمای بسته ی تواَن

اونان که با مژه ی عشق رنگ ترانه میزنن

پشت دو پلک آسمون،ابرای چشمای منه

واسه غرور روح من،دستای تو یه پیرهنه

حرفای ناگفته ی تو، مثل همیشه تو سرم

زنگ صدات قبله ی من،سایه ی تو همسفرم

عزیز نا مرئی من ،دیوونه ی چشات منم

کی میشه که یه روز بیای،به خاک پات دس بزنم

تو انتهای عمرمی ،تو انتهای همه چیز

پیک من از تو خالیه،برای من هوس بریز

*********

اگه تو فکر کشتنی نگو که راهی ندارم

یه بار بگو منو میخوای،یه بار بگو دوست دارم

**********

روزا بازم میره و باز،این دل من منتظره

رنگ ته جاده پرید، چشمای من باز به دره

کوله رو بستم رفقا،تو فکر یک کار خفن

لباس تازمو دیدیت،همه بهش میگن کفن

473031

یک عمر شب نخوابی من را نکرده آدم

سرگشته در جهانم در خود شکسته هر دم

در این جهان تخمی هر کس که تک، بدیدم

از من منی<1> بخواهد،از خویش کرده طردم

این حال زار خود را با کس نگویم هرگز

در خود فرو شکستم،در قلب مانده دردم

هر دم پی امیدم تا گرد آن بچرخم

یوغی به دل ببندم،من دور آن بگردم

این حرف در دلم هست،کای دور چرخ گردون

من تر به تو چه دادم،من با تو بد چه کردم

گیری مرا به خود تو،بندی به بندیم تو

با این حدیث زشتی،گوئی بگو که مردم

این آدم الهی، سر گشته در جهان است

من زاده ی هیاهو،غمگین فرد فردم

نور خدا نخواهم،عشق و شرر ندانم

از این همه اراجیف،گردیده سردِ سردم

1_منی:کسی همچون من

473030

صبح است باز

پنجره را باز میکنم

او… میکند ظهور

همچون برون زدن نوزاد از بطن مادری

….سخت

…. ساده

…….. پر هیاهو پرصدا

…….

از خط ممتد روحم میکند عبور

رد میشود از میان خاطرات

از هر دقیقه… ثانیه… ساعتم

از انتهای تپه و قله ی غرور

در دل همیشه یک شعار سبز

یک سرود

با آینه هم صدا

لعنت به چشم شور

اینبار آینه میشکند با سنگ آسیاب من

اینجا کجاست دگر

*******

صبح است باز

پنجره را باز میکنم

اینجا کجاست دگر

اینجا کجای این جهان مسخره ست

اینجا کجای این سکوت ممتد کهکشان ماست

من در کجای نبض زمان میتپم هنوز

من در کدام بیخ دعا زور میزنم هنوز

………

بیزار و پر غرور

همراه تمام این لحظه های سرد

من میکنم شنا

با یک بغل حرف ناگفته

با یک بغل دعا

من غرق میشوم

در بطن این کویر

سنگینی سکوت ….مرا میکشد به زیر

اینجا کجاست دگر

********

صبح است باز

پنجره را باز میکنم

من مانده ام و کوچه… باز

من مانده ام و انتهای کوچه که بسته است

……..

در انتظار شبم

در انتظار خرابی میان خویش

حالم از این روزها

حالم از این صبح ها

به هم میخورد دگر

من خاص تنفر از حماسه ها دارم…

کی میرسد غروب

کی گرگ و میش میرسند

کی میتوان خزید در لابلای شب

در بطن بوته های سیاهی

در عمق احمقی…

اینجا کجاست دگر

473029