من و یک تو که نمیدانم کیست
نوامبر 21, 2008
من و یک تو که نمیدانم کیست
سالها در پی یک حادثه ایم
سالها منتظر یک رگ نور
قرن ها منتظر معجزه ایم!!!
*****
من میان تو و تقدیر مردد هستم
و تو بی حرف
و تو بی لب
مرا میخوانی
ناشناس سفر این من افگار خراب؛
لحظه ای با من باش
لحظه ای با منِ بی موطن ِکور…
چشمهای دهنِ این منِ بی انسان باش
****
تو میان سخنانی
تو میان قصه؛
تو سفیر سفر راه دل سایه ی معنای منی،
تو که هستی …
رو بنما.
****
رگ معنای تو در حس اساطیریِ انسان پر بود
تو چنان حس غریبی هستی
که به انسان پی رفتن،
پی نومید شدن،
دل کندن،
دادی دست…
دست ما را تو بگیر
تو همان لحظه ی کوتاهی هستی
که گه گم شدن یک قطره،
در میان سفر لا یتناه!؟
بر دل غمزده ام می بارد.
****
خسته از این کلمات کم و کوچیکم من
من پی معنی، احساسِ توام
من پی ثانیه هائی که پر از توست،
پی روحِ توام،
من بدنبال توام در اینجا،
از کنون تا به عزل کار من اینها بودست،
رفتن!!!!!
…. پی نابودی خویش؛
خاص من، عشق فنا را دارم…
به ناشناسی که هرگز نیامد 4
نوامبر 21, 2008
هیچ اگر سایه بگیره تو همون سایه هیچی
تو همون نسیمی هستی که تو شعر من می پیچی
چشم من دنبال اونه …چشم اون دنبال راهه
اینی که توی شب می بینم عکسته یا قرص ماهه
قصه ها پر از تو هستن…تو همیشه بین مایی
ولی من ندیدمت هیچ..تو کجای لحظه هائی
تو بیا تا که یه لحظه خاک پاتو بو کنم من
التماسامو نگا کن..مگه قلبت شده آهن؟
مثه شاخه های تنها …دنبال نور چشاتم
بم بگی بمیر می میرم …به خودت قسم فداتم
واسه یکبارو یه لحظه…دستتو بذار تو دستم
تو خدامی بتمی تو …من شمارو می پرستم
اسم رفتن که میومد چشم کوه از غصه تر بود
نوامبر 20, 2008
یکی از روزای تلخی که دلم خیلی پکر بود
تو سرم هوای رفتن تو دلم عشق سفر بود
شهوت رفتن از اینجا منو آواره ی غم کرد
به خدا خیلی بدی کرد به خدا خیلی ستم کرد
منو بردم لب اونجا لب اون جاده ی سنگی
لب اونجا که ببینم یه شبم خوابای رنگی
تو یه دشتم لب جاده پیش یه کوه بلندم
این همون معبدی که به الهه هاش میخندم
توی این معبد سنگی قصه هامون پر سنگه
قصه ی لیلی و مجنون اینجا جرم اینجا ننگه
*************************
قصه از اونجا شروع شد که یه روزی تکو آزاد
تو یه جای بی هیاهو تو یه دشت خالی از باد
یه نسیم تازه اومد که شنارو پاپتی کرد
صورتای خشک و تلخ و از تعجب خط خطی کرد
کوه تنها کوه مغرور کوه عشقی که بلنده
کوهی که از بی کسی هم چشم امیدشو کنده
اولین حرفای عشقو از لب یه رهگذر چید
دید رنگه یه فروغ تلخو تو چشای رهگذر
*************************
کوه ما اونشبو تا صبح پای حرف رهگذر بود
اسم رفتن که میومد چشم کوه از غصه تر بود
اولش کوه ما پرسید:ز که باشی ز چه باشی؟؟؟
رهگذر گفت عزیزم منم اون عاشق ناشی
کوه مغرور که مثه ما توی نفع و توی سوده
میگه اون ناشی و ول کن بگو این عشق چی چی بوده
اون نسیم پر ز لبخند اونکه نه داغ نه سرده
اون که حتی خنده هاشم پر از غم پر درده
با یه چشم پر ز خنده با یه چشم پر ز زاری
میگه من چی بگم آخه تو که غصه ای نداری
غم تنهایی من رو یه مسافر خوب میدونه
اونه که معنی عشقو از توی چشام میخونه
کوه تنها کوه مغرور کوهیکه پاش توی بنده
میگه مسافرو ول کن بگو این عشق کیلو چنده
رهگذر بازم میخنده سرنوشتشو میخونه
گرچه نادونیه کوهو از ته میدونه نگاش
*************************
یکی از روزای تلخی که دلم خیلی پکر بود
تو سرم هوای رفتن تو دلم عشق سفر بود
یکی اومد که نیومد یکی بود که هیچ ندیدم
شنیدم من فقط خاطره هاشو توی رویاها
اون یکی اون پر بی بال
اون که حتی فکره تلخش منو میاره سر حال
اون که من به خاطر اون پشت هر کوهو میگردم
اون که از یاد عزیزش روی دشتا گریه کردم
اون حقیقت بزرگی که دروغ واسه رویام
اون که آرزوم همینه که بشه یه لحظه همرام
اون که پیله ی سفر رو من به خاطرش تنیدم
اون که حتی دشمنیشو از غرورمم ندیدم
عشق من معنی اینه معنی اینکه شنیدی
حرف من رو نمیفهمی تا که عشق و نچشیدی
**************************
بعد صد سالی و اندی ته این مشرق پر خون
اونجایی که آخر روز میکنن خورشیدو زندون
چشای سنگین قله یه خط سیاهو فهمید
قلب سنگی بزرگش قد یک ثانیه لرزید
روزا میگذشتو همون خط دم به دم نزدیک و نزدیک
قلب کوه از روز قبلی پر تشویش بودو تحریک
دل کوه پر از حیا شد پر از حرفای برفی
تو وجودش یه حقیقت یه بغل رازای مخفی
***********************
قله عاشق شده بود عاشق یک راه مورب
کمرش خوشگل و باریک گیسوهاش رنگ مرکب
چشای سیاهو نازش رنگ انتهای شب
لب جاده زیر آفتاب به خدا معنی بود تب بود
قد رعناش توی اون دشت پیچ و تابش تو بیابون
مثه چرخیدن خون بود توی حجم تلخ زندون
ته جاده ته عشق ته حرفای نگفت است
ته گریه های بیخود ته چشمای نخفته است
خلاصه قله ی مغرور بند عشق راه ما بود
همدم روز و شب کوه گریه های بی صدا بود
گریه های چشمه سارش توی دامنش سرازیر
چه قشنگه وقتی آدم میبینه عاشقی دل پیر
*************************
بعد یک قرنی و اندی کوه ما هنوز بلنده
تا حالا دیدی کسی رو که به قدرتش بخنده
چشمه های گریه کوه کور شدن از فرط زاری
میدونی چه سخته رفتن وقتی پاشو هم نداری
کوه ما تو کف این بود که سایش بیفته رو راه
تا که یک لحظه ببینه عشقشو همدم و همراه
قله توی فکر این بود که بشه تپه یه روزی
عشق همون آبه حیاته که تو توش داری میسوزی
تپه شه تا که یه لحظه دست جاده رو بگیره
حتی به قیمت اینکه دره شه یا که بمیره
جاده میرفتو میومد کوه ما تو بند خود بود
عشق اگرچه اند حال وقتی دوره چی داره سود
روزگار اگر چه رنگی واسه کوه سیاهو ساده
عشق خودش اگرچه جاده اس کوه شده عاشق جاده
به ناشناسی که هرگز نیامد 3
نوامبر 19, 2008
اولین باره که من واسه یکی دارم میرم
من میرم دنبال اون تا دم خونش بمیرم
کی میشه یه روز بیاد افسانه ها تموم بشه
دستای گرمشو من تو دست سردم بگیرم
همه جا میپرم اما مثه یک پرده ی نور
میون اون قفس چشمای نازش اسیرم
تا حالا یک کلمه نشنیدم از لبهای اون
به خدا دیوونتم برای حرفات می میرم
شب و روز پریشونم نمیدونم کجا برم
وقتی رویاتو ببینم دیگه آروم میگیرم
به ناشناسی که هرگز نیامد 2
نوامبر 19, 2008
نازنین کجائی آخه تو ته کدوم مسیری
تو همیشه بی نشونی … تو ترانه جون میگیری
دنبال چشم توام من …چرا آخه نمیدونم
تو یه رویای بزرگی که تو ذهن من اسیری
من یه عمر آزگاره که تو عشقتم گرفتار
منو ول کن… دیگه بس کن… چرا از اینجا نمیری
مثه یک لحظه می مونی … مثه یک ثانیه هستی
کی به آخر میرسی تو…چرا هرگز نمی میری
میِ نوشم و مینوشم ، میرقصم و می جوشم
نوامبر 18, 2008
میِ نوشم و مینوشم ، میرقصم و می جوشم
در کوی و به هر برزن من رخت عزا پوشم
پنهانی و پیدائی ، نزدیک ولی دوری
در من چو منی هستی ، چون سایه ای و نوری
هم هندوی ایرانی ، هم قند بخارایی
آخر ز کجا جوشی ، آخر ز کجا آیی
همچون میِ قزوینی ، یک باشی و چندینی
اکنونی و فردایی ، چون شاهی و مسکینی
گاهی به زمین مانی ، گاهی به فضا پویی
گه دامن پاکانی ، گه بر سر هر کویی
ای پادشه خوبان ، وی همره درویشان
یک لحظه بت ما شو ، چون بت پی بی کیشان
دیوانه و آواره ، عزلت پی و بیچاره
اندر پیِ تو یارا ، سرگشته و بیکاره
مستیم و قدح نوشیم ، در وصل تو میکوشیم
غافل ز جهان هستیم ، در پیک تو می جوشیم
آ تا که ببرم من ، این دست و سر و گوشم
اینها همه قربانند ، در وصلِ تو میکوشم
هر جا که خودم دیدم ، آن آینه بشکستم
من وصل تو می خواهم ، از قافیه بگسستم
عمری است که رسوایم ، عمری است که مفتونم
شیرینی و لیلایی ، فرهادم و مجنونم
من تو یه دریای بزرگ،یه تیکه چوب خسته ام
نوامبر 16, 2008
من تو یه دریای بزرگ،یه تیکه چوب خسته ام
جمع درختارو که هیچ ، از خودمم گسسته ام
اینجا دیگه موج بزرگ ، قافیه سالاره منه
تیشه نداره موج سرد ، که باز به ریشَم بزنه
سکان ما دست قضا ، مبداء من تنگ غروب
مرز دلم بی انتها ، وطن شمال تا جنوب
وقتی که تو دریای خوب مثله همه شناورم
دریارو میکنم بغل سر روی سینش میذارم
آهای بزرگ خوش صدا ، آبی رنگ آسمون
امشبِ موج و بیخیال ، یک شب و پیش من بمون
***********
من از تموم شاخه ها فراریم فراریم
اشکای شورمو ببین ، مشغول گریه زاریم
اینجا میون تن تو ماَمن خوبِ نازنین
عاشق موجای توام ، بد شده حالم از زمین
اینجا نه ظلمِ و نه ستم ، نه قتل و نه آتیش بازی
کافیه لبخند بزنی ، تا ته دل ،بشه رازی
***********
با هر تکون که میخوری ، تنم میرقصه تو تنت
به ساز تو میرقصم هی ، قربون چین پیرهنت
آرزومه که یک دفه ، غرق تو شم برم پائین
بشم یه ماهی تو تنت ، فقط همین فقط همین
سبکتر از اونم آخه ، که غرق چشمای تو شم
حلقه ی اشکام و نیگا ، بخوای غلامتم میشم
……
درد و دلام و من میگم ، مهر سکوت رو لبته
امشبو با من تو بخواب ، خوشگلیات تو شبته…
کولی2
نوامبر 15, 2008
کولی فالگیرِ من ، فال نمیخوام ایندفه
فال واسه من بهانه س ، این دلِ که تو کفه
این دلِ که دیوونه س ، از روزی که تو رو دید
عشق یه چیز مسخره س که بش نمیشه خندید
یه چیزی که خالیه ، امّا پر از یه رازِ
یه چیز تو مایه های پرستش و نمازِ
********
هر دفه می بینمت ، به دل میگم بمیره
به دل نمیرسم من ، دلم آخه اسیره
مثل یه زندونیم که عمرشو می بازه
کلید زندونشو ، خودش داره می سازه
به دل می گم دیوونه ، برو به یه بهونه
بی خیالِ فالگیرو ، حرفای عاشقونه
********
شب تو موهای فالگیر ایندفه خونه کردِ
دس کشیدن تو موهاش ، آرزوی یه مردِ
آرزومِ یه دفه برم توی اون شبش
تا سر شب بشینم ، بلکه برم تا لبش
چشاش همون رنگی بود ، ساده و حیرت آور
هیچکی مثه مسافر ، اون رو نکرده باور
ایندفه که دیدمش ، دلم،میخواست بپره
فرار کنه از سینه ، چکار کنم دل خره
********
تاپ تاپِ این دل من با قدمات هماهنگ
دلم دبستانیه بزن تو آخرین زنگ
می خوام که پرواز کنم ، برم از این مدرسه
فرار کنم از خودم ، میون این مخمصه
مبصر سینه امّا ، میگه نرو از اینور
یه خط میون تخته ، خوب اینورِ،بد اونور
به ناشناسی که هرگز نیامد1
نوامبر 15, 2008
مثل یه اتفاقی،ساده و حیرت آور
قصه ی بودنت رو هیچکی نکرده باور
هیچکی نمیدونه که یه چیزی اطرافِ ماس
یه چیزِ نامرئیه،که بین ما آدماس
یه چیزی که قصه ها هنوز نگفتن ازش
هیچی نبود تا الآن ، هم صفشو هم ردش
چیزی که هیچ موسمی بوش و نیاورد هنوز
ندیدیمش تا حالا،روشن اما چو روز
این یه سوال تازه اس ،یه حرف خارج از فکر
یه چیزی که نگنجید،حتی میون این شعر
یه چیز خارج از عرف،یه چیز غیر عادی
نه جامد نه مایع،نه حتی غیر مادی
هر کسی هر جوری خواست،قیافه ی اونو دید
پرده ی نامرئیشو،به سبک خاصی درید
اون چیز نامرئی شکل،برای هر کس یه جور
واسه یکی سیاهی،یکی دیگه کوه نور
اون یه سوال خاصِ،که حتی پرسشم نیس
توی دل من و توست،تو روح هر کی مخفیس
معنی اون یکیِ ،تو کل عالم ما
از همه چی مجزاست،حتی از اسم خدا
*******
هر کی که اون چیزو دید ، به من بگه که چی دید
چی از نبودن یک،پوچ ندیده فهمید
ندیده ی ناشناس،پوچ عزیز و محبوب
یه شب منورم کن،کلون قلب و بکوب
بیا بگو کی هستی،منتظرم نذار هی
دوری از تو مرگِ،ندیدن تو تا کی
********
برای من ناشناس،تو مثل پوچی و هیچی
نسیم پاکی هستی که تو سرم می پیچی
خوب میدونم که یه روز، این ورا پیدا میشی
تو دفتر دل من یه بادبادک میکشی
میبری من رو با خود،به مرکز هیچ و پوچ
به انتهای رفتن،به مرز هجرت از کوچ
به آرزوم میرسم،وقتی بیای یه روزی
تو مثل شمعی هستی،که بی شرر میسوزی
*******
ما همه از هیچ و پوچ به این جهان رسیدیم
از اولش ما همه دنبال هیچ دویدیم
هیچم یه چیز خوبه،منتها ناشناسِ
بد رو ما میگیم چیه،خوبی یه چیزِ خاصِ
کل جهان یه ظرفِ،پر از نبودن خوب
زمانِ که میکُشه،میکنه ما رو مصلوب
دشمن ما آدما ،گردش این زمونه
درد نگفتمونو زمون فقط می دونه
کولی1
نوامبر 14, 2008
قبل مردن دوس دارم یکی بره بهش بگه
یکی بود که عاشقت بوده و هیچوقت نمیگه
یه نفر هست که اینجا تو کف یه معجزه ست
جای تو تو این سالا غم توی قلب اون نشست
صد دفه اومد بگه دوست دارم اما نگفت
تو قرار بود بشی جفتش اما غم باش شده جفت
*******
پیش یه فالگیر خوبم پیش یه کولی مست
اونکه سخت اومد و ساده تو دلم نشست
//////
فنجونو می چرخونی من ته فنجون اسیرم
دوس دارم یه خبر خوب از ته اون بگیرم
منتظر میمونمو هیچی نمیگی از تهش
منم و عشق تو و یه عمر تلخی تو کفش
فکرای کوچیک و خوشگل توی مغز من رها
تو ته فنجون و میخونی و بیخیال ما
*******
من همیشه کوچ نشینم عاقبت همینه باز
نباید به هیچ دلی دست دلم بشه دراز
مرد تنها همیشه یه عاقبت داره و بس
باید از اینجا بره منتظر یه حادثه اس
معجزه همدم اونه حادثه همسفرش
حرف جاده وحیش عطر سفر توی سرش
*******
جاده ها من اومدم بازم دلم توی شماست
ته چشمای شمام رنگ چشمای اون خداست
******
من اینجا توی مرز رفتن و موندن اسیرم
دلم میخواد برم تا توی رویا میرم