همچو مستم کو ندیده باده ای
دسامبر 1, 2008
همچو مستم کو ندیده باده ای
همچو مسکینم ولی شهزاده ای
همچو درویشانِ بی دلق و عبا
این چنین عشقی تو بر من داده ای
******
همچو رندانِ بریده از خدا
همچو بارانِ چکیده در فضا
همچو کورانِ رها بینِ عدم
این چنین عشقی به من کردی عطا
******
همچو پیرانِ رها از خویش و تن
همچو خاری کو بگشته ریشه کن
همچو کافرهای بی دین و خدا
این چنین عشقی نهادی پیش من
******
همچو ایمانی که یارم کرده ای
همچو زنّاری که خارم کرده ای
همچو امّیدی که بریدی تمام
این چنین عشقی نثارم کرده ای
جاده ما رو می بره تا بینهایت
نوامبر 30, 2008
وقتی که با قدمات رو تن جاده پا میذاری
تا حالا به این رسیدی, که غمی اصا نداری؟
ته جاده رو نگا کن هیچ غروری کم نداره
ولی هیچکس از غمای جاده ها خبر نداره!
جاده با خطای صافش با علامتای پاکش
به خدا هیچی نمیخواد جز یه رهگذر رو خاکش
جاده عاشقه عزیزم عاشقه کوهه بلنده
گر چه عاشقن دوتاشون ولی پاشون توی بنده
***********
یه روز از روزایی که سفر میری پای پیاده
واسه یکبارم شده گوش بده به حرفای جاده
توی اون پیچای خوبی که میری سمت دیارت
نمیپرسی از خودت تو, جاده جون چجوره حالت؟
میبرت تا ته دنیا تا کویر بی کسی هات
ولی اصلا نمیدونی که یکی همسفره بات
***********
جاده مارو میبره تا بینهایت
توی دل به کوه میگه قربون سایت
***********
جاده میگه عاشقم, عاشق کوهای بلندم
گریه تو دلم زیاده همسفر, ولی میخندم
میگه آرزوم همینه که بشینم پیشه یارم
اگه آسفالتم نباشم, به خدا باکی ندارم
تن آسفالت سیاهم خط ممتدی نداره
افقم حتی نتونست واسه من حدی بذاره
خیابونم یا که کوچه, اتوبانم یا که شوسم
یه روزی من نوک کوهو با یه انتهام میبوسم
میگه بدترین زمانام توی راهای کویر
اونجا که کوهی اصا نیست دل من اونجا میگیره
به کویر هیچی نمیگم دل اونم خون خون
واسه خارای تن خشک, لنگ یک قطره ی نون
میری اما باز همیشه غم جادها زیاده
ولی از رسوندنت باز دل جاده شاد شاده
امشب دگر این چشم تَر
نوامبر 28, 2008
امشب دگر این چشم تَر
گشته فدایت بی خبر
ای شوکرانِِِ چون عسل
ای چشم امیدِ بشر
******
امشب دگر رسوا شدم
پنهان بُدم ، پیدا شدم
دینم کجا کیشم کجا
خواهم کنم از خود گذر
******
من مستِ رویایت بُدم
درویشِ دنیایت بُدم
بی تو چه سر آید جهان
چون این جهانم در ثَمر
******
اینجا و آنجا در پِیَت
اَندر چرا و در چه اَت
از خود رهیدن تا به کی
چون سان رمیدن زین سفر
******
ممنون تو ، مجنون تو
آواره و مفتونِ تو
تا کِی خراباتی بُوَم
در هر خرابی در به در
******
چون چشمه ای من تشنه ات
همچون می ای ، من نَشئه ات
تا کی چنین تاب آورم
در میکده با هر نفر
******
ای پیرو ای درویشِ ما
ای مایِ ما ، ای خویشِ ما
رَستَم برای وصل ِ تو
از هر چه دنیایی و زر
******
ای شورِ ما ای نورِ ما
مرهم به چشم کورِ ما
بر چشم ما مِنَّت بنه
یک لحظه بر ما کن نظر
******
عمرم ز تو ، جانم ز تو
امّید و ایمانم ز تو
بشنو فغانِ این دلم
گوشِ فلک زان گشته کَر
******
هر لحظه ای با جان و تن
گویم بره از ما و من
با چشمِ دل من بینَمَت
نِی با دو چشم کورِ سر
******
یابم تو را من عاقبت
ای تو همای عافیت
روزی دگر پیدا شوی
گیرم ز باد از تو خبر
******
این من کجا ، این ما کجا
این دین و این دنیا کجا
مرشد ، بگو کو دف زند
تا من برقصم همچو پر
******
سوزم توئی ، سازم توئی
حوریِ غمازم توئی
باید گذشت از متن تو
زین گُلسِتانِ پر خطر
******
ای مست ِ چشمِ نازِ تو
ای عاشقِ آوازِ تو
هر لحطه خانِ نعمتت
بر سفره ام همچون شرر
******
من برده ام من نوکرم
آ پا بنه بر این سرم
زین هم فزون تر می شوم
نَبوَد مرا زینها حذر
******
گو تا خروشم بهر تو
غرفم میانِ بحرِ تو
بادی تو و موج افکنی
گویی ، شوم من چون خزر
******
افتان و خیزانم توئی
کِلّیدِ زندانم توئی
کردی تو ویران کلبه ام
نتوان ولی از تو حذر
******
یکبار وصلت کافی است
بر روح ما او صافی است
نتوان نشستن با کسی
بعد از تو با هر کو و هر
به ناشناسی که هرگز نیامد 5
نوامبر 27, 2008
شب شده باز و چشم من به ماه پشت پنجره اس
چشمای من مونده به در ،بغضا خفه تو حنجره اس
به اونکه هیچوقتی نبود،به اون که هیچوقت نیومد
به اونکه دنیا تو کفش،مونده از الآن تا ابد
مشغول فکرم رفقا ، تا وقتی خوابم ببره
سنگینی چشام میگن،که اشک من خوش خبره
*********
معجزه ها اساسیاً ،معجزه ی کوچیکی نیس
دنیا مال ما و شماس،اما تهش دست رئیس
معجزه ی دنیای من چشمای بسته ی تواَن
اونان که با مژه ی عشق رنگ ترانه میزنن
پشت دو پلک آسمون،ابرای چشمای منه
واسه غرور روح من،دستای تو یه پیرهنه
حرفای ناگفته ی تو، مثل همیشه تو سرم
زنگ صدات قبله ی من،سایه ی تو همسفرم
عزیز نا مرئی من ،دیوونه ی چشات منم
کی میشه که یه روز بیای،به خاک پات دس بزنم
تو انتهای عمرمی ،تو انتهای همه چیز
پیک من از تو خالیه،برای من هوس بریز
*********
اگه تو فکر کشتنی نگو که راهی ندارم
یه بار بگو منو میخوای،یه بار بگو دوست دارم
**********
روزا بازم میره و باز،این دل من منتظره
رنگ ته جاده پرید، چشمای من باز به دره
کوله رو بستم رفقا،تو فکر یک کار خفن
لباس تازمو دیدیت،همه بهش میگن کفن
یک عمر شب نخوابی من را نکرده آدم
نوامبر 25, 2008
یک عمر شب نخوابی من را نکرده آدم
سرگشته در جهانم در خود شکسته هر دم
در این جهان تخمی هر کس که تک، بدیدم
از من منی<1> بخواهد،از خویش کرده طردم
این حال زار خود را با کس نگویم هرگز
در خود فرو شکستم،در قلب مانده دردم
هر دم پی امیدم تا گرد آن بچرخم
یوغی به دل ببندم،من دور آن بگردم
این حرف در دلم هست،کای دور چرخ گردون
من تر به تو چه دادم،من با تو بد چه کردم
گیری مرا به خود تو،بندی به بندیم تو
با این حدیث زشتی،گوئی بگو که مردم
این آدم الهی، سر گشته در جهان است
من زاده ی هیاهو،غمگین فرد فردم
نور خدا نخواهم،عشق و شرر ندانم
از این همه اراجیف،گردیده سردِ سردم
1_منی:کسی همچون من
رحیل مستی اویم که خویش ننماید
نوامبر 22, 2008
رحیل مستی اویم که خویش ننماید
منم چو نشئه ای حریص, میان رویاها
نبینمت به شرابی که پاک و خوش رنگ است!
چه سان ببینمت ای دوست ,در نهان رویاها
چو پیر عاشق لالی فسرده در خویشم
چگونه شکوه کنم یار, از فغان رویاها
منم چو بت شکنی که خویش بت ساز است
رها کند که مرا, از جهان رویاها
چه خوش شنیده ام اینرا که عاشقی سزدم!
بگوش خود شنیده ام این ,از دهان رویاها
بزن تو زخمه ی عشقت, به تار ایمانم
مرا تهی کنم از خود, بسان رویاها
اگر کسی خبری ز یار من دارد
مرا خبر کند او, از مکان رویاها
اسم رفتن که میومد چشم کوه از غصه تر بود
نوامبر 20, 2008
یکی از روزای تلخی که دلم خیلی پکر بود
تو سرم هوای رفتن تو دلم عشق سفر بود
شهوت رفتن از اینجا منو آواره ی غم کرد
به خدا خیلی بدی کرد به خدا خیلی ستم کرد
منو بردم لب اونجا لب اون جاده ی سنگی
لب اونجا که ببینم یه شبم خوابای رنگی
تو یه دشتم لب جاده پیش یه کوه بلندم
این همون معبدی که به الهه هاش میخندم
توی این معبد سنگی قصه هامون پر سنگه
قصه ی لیلی و مجنون اینجا جرم اینجا ننگه
*************************
قصه از اونجا شروع شد که یه روزی تکو آزاد
تو یه جای بی هیاهو تو یه دشت خالی از باد
یه نسیم تازه اومد که شنارو پاپتی کرد
صورتای خشک و تلخ و از تعجب خط خطی کرد
کوه تنها کوه مغرور کوه عشقی که بلنده
کوهی که از بی کسی هم چشم امیدشو کنده
اولین حرفای عشقو از لب یه رهگذر چید
دید رنگه یه فروغ تلخو تو چشای رهگذر
*************************
کوه ما اونشبو تا صبح پای حرف رهگذر بود
اسم رفتن که میومد چشم کوه از غصه تر بود
اولش کوه ما پرسید:ز که باشی ز چه باشی؟؟؟
رهگذر گفت عزیزم منم اون عاشق ناشی
کوه مغرور که مثه ما توی نفع و توی سوده
میگه اون ناشی و ول کن بگو این عشق چی چی بوده
اون نسیم پر ز لبخند اونکه نه داغ نه سرده
اون که حتی خنده هاشم پر از غم پر درده
با یه چشم پر ز خنده با یه چشم پر ز زاری
میگه من چی بگم آخه تو که غصه ای نداری
غم تنهایی من رو یه مسافر خوب میدونه
اونه که معنی عشقو از توی چشام میخونه
کوه تنها کوه مغرور کوهیکه پاش توی بنده
میگه مسافرو ول کن بگو این عشق کیلو چنده
رهگذر بازم میخنده سرنوشتشو میخونه
گرچه نادونیه کوهو از ته میدونه نگاش
*************************
یکی از روزای تلخی که دلم خیلی پکر بود
تو سرم هوای رفتن تو دلم عشق سفر بود
یکی اومد که نیومد یکی بود که هیچ ندیدم
شنیدم من فقط خاطره هاشو توی رویاها
اون یکی اون پر بی بال
اون که حتی فکره تلخش منو میاره سر حال
اون که من به خاطر اون پشت هر کوهو میگردم
اون که از یاد عزیزش روی دشتا گریه کردم
اون حقیقت بزرگی که دروغ واسه رویام
اون که آرزوم همینه که بشه یه لحظه همرام
اون که پیله ی سفر رو من به خاطرش تنیدم
اون که حتی دشمنیشو از غرورمم ندیدم
عشق من معنی اینه معنی اینکه شنیدی
حرف من رو نمیفهمی تا که عشق و نچشیدی
**************************
بعد صد سالی و اندی ته این مشرق پر خون
اونجایی که آخر روز میکنن خورشیدو زندون
چشای سنگین قله یه خط سیاهو فهمید
قلب سنگی بزرگش قد یک ثانیه لرزید
روزا میگذشتو همون خط دم به دم نزدیک و نزدیک
قلب کوه از روز قبلی پر تشویش بودو تحریک
دل کوه پر از حیا شد پر از حرفای برفی
تو وجودش یه حقیقت یه بغل رازای مخفی
***********************
قله عاشق شده بود عاشق یک راه مورب
کمرش خوشگل و باریک گیسوهاش رنگ مرکب
چشای سیاهو نازش رنگ انتهای شب
لب جاده زیر آفتاب به خدا معنی بود تب بود
قد رعناش توی اون دشت پیچ و تابش تو بیابون
مثه چرخیدن خون بود توی حجم تلخ زندون
ته جاده ته عشق ته حرفای نگفت است
ته گریه های بیخود ته چشمای نخفته است
خلاصه قله ی مغرور بند عشق راه ما بود
همدم روز و شب کوه گریه های بی صدا بود
گریه های چشمه سارش توی دامنش سرازیر
چه قشنگه وقتی آدم میبینه عاشقی دل پیر
*************************
بعد یک قرنی و اندی کوه ما هنوز بلنده
تا حالا دیدی کسی رو که به قدرتش بخنده
چشمه های گریه کوه کور شدن از فرط زاری
میدونی چه سخته رفتن وقتی پاشو هم نداری
کوه ما تو کف این بود که سایش بیفته رو راه
تا که یک لحظه ببینه عشقشو همدم و همراه
قله توی فکر این بود که بشه تپه یه روزی
عشق همون آبه حیاته که تو توش داری میسوزی
تپه شه تا که یه لحظه دست جاده رو بگیره
حتی به قیمت اینکه دره شه یا که بمیره
جاده میرفتو میومد کوه ما تو بند خود بود
عشق اگرچه اند حال وقتی دوره چی داره سود
روزگار اگر چه رنگی واسه کوه سیاهو ساده
عشق خودش اگرچه جاده اس کوه شده عاشق جاده
کولی2
نوامبر 15, 2008
کولی فالگیرِ من ، فال نمیخوام ایندفه
فال واسه من بهانه س ، این دلِ که تو کفه
این دلِ که دیوونه س ، از روزی که تو رو دید
عشق یه چیز مسخره س که بش نمیشه خندید
یه چیزی که خالیه ، امّا پر از یه رازِ
یه چیز تو مایه های پرستش و نمازِ
********
هر دفه می بینمت ، به دل میگم بمیره
به دل نمیرسم من ، دلم آخه اسیره
مثل یه زندونیم که عمرشو می بازه
کلید زندونشو ، خودش داره می سازه
به دل می گم دیوونه ، برو به یه بهونه
بی خیالِ فالگیرو ، حرفای عاشقونه
********
شب تو موهای فالگیر ایندفه خونه کردِ
دس کشیدن تو موهاش ، آرزوی یه مردِ
آرزومِ یه دفه برم توی اون شبش
تا سر شب بشینم ، بلکه برم تا لبش
چشاش همون رنگی بود ، ساده و حیرت آور
هیچکی مثه مسافر ، اون رو نکرده باور
ایندفه که دیدمش ، دلم،میخواست بپره
فرار کنه از سینه ، چکار کنم دل خره
********
تاپ تاپِ این دل من با قدمات هماهنگ
دلم دبستانیه بزن تو آخرین زنگ
می خوام که پرواز کنم ، برم از این مدرسه
فرار کنم از خودم ، میون این مخمصه
مبصر سینه امّا ، میگه نرو از اینور
یه خط میون تخته ، خوب اینورِ،بد اونور
عمر ما می ره اما، فقط تو موندی بازم
نوامبر 5, 2008
یه عمره که می خوامش، اما نمی گم بهش
نمی دونم کی می ده عمرمو اینجوری کش
عمره که می ره اما، فقط تو موندی بازم
منم با کلی رویا، منم با یک جفتی چش
می خوام برم از اینجا، شاید که پیدات کنم
فقط یه بار بگو بم، طعم چشامو بچش
…..
تو یه قصۀ جدیدی ، تو از امروز اومدی
نوامبر 4, 2008
تو یه قصۀ جدیدی ، تو از امروز اومدی
رفیقِ یه لحظه می ، بویِ همیشه رو میدی
تو یه حرفِ تازه ای مثل تمومِ لحظات
نمیگم که کشته اتَم ، اما فقط میگم فدات
قصه ها پر از منن ، من کی باشم تو میدونی
تو تمومِ قصه هامو ننوشته میخونی
تو فقط یه قصه ای ، این تا ابد تو گوشِتِ
دل من قربونیِ ، اون چِشِ خنده پوشِتِ
هر چی هستی باش ولی ، یه لحظه باش آبی من
دلمو بگیر تو دستت ، خواستی آتیشش بزن