یه لحظه دیوونگی ، واسه یه عمر کافیه
دسامبر 2, 2008
یه لحظه دیوونگی ، واسه یه عمر کافیه
حرف زدن از تو هنوز،واسم خیالبافیه
از تو که ناز چشمات طاق دلم رو لرزوند
لذت فهمیدنت،اشک چشامو خندوند
از تو که رویای تو پشت چشامِ هنوز
یاد تو که می اُفتم،به دل میگم خوب بسوز
*******
بانوی چل گیسِ من،سفیر سادگی ها
سایتو بنداز رو من،سنگینِ تازگی ها
*******
وقتی میرم یه لحظه ،به آسمون نیگا کن
ستاره ی بختمو تو کهکشون صدا کن
اگه یه روز تو اونو بالای ابرا دیدیش
بهت میگم دروغگو،از کجا تو خریدیش
ستاره ی مسافر مثل خودش غریبه س
برای اون هر جائی،یه آرزوی دیگس
******
ستاره ی مسافر مشغول مخ زدن بود
خورشید و ماه و میخواست،خیلی شبیه من بود
مشغول چشمک زدن ،تو آسمون تیره
تو فکر این همیشه،خورشید و کی میگیره
هر شب تاریک و اون،میموند یه جای ثابت
می شست تا خورشید بیاد ،بش بگه من میخوامت
خورشید و هرگز ندید چون ستاره تو شبه
قلب ستاره روشن،ولی تو شب میتپه
هیچکی اینو نفهمید ،نور ستاره از چیست
وقتی که نور میتابه،دنیای ماها رنگیست
********
نور جهان از توِ،خدارو منظورم نیس
من با توام حاج خانوم،بانوی نازِ چل گیس
********
تو کهکشون میگردم ،تا عکستو ببینم
آجر عشق تورو رو همدیگه بچینم
بلکه یه روزی یه پل تا چشم تو بسازم
هستیمو تو این قمار ،به پای تو ببازم
این پل پاک و محکم ،مسیرِ دل کندنه
شفیره ی عشقته که پایشو میتنه