جاده ما رو می بره تا بینهایت
نوامبر 30, 2008
وقتی که با قدمات رو تن جاده پا میذاری
تا حالا به این رسیدی, که غمی اصا نداری؟
ته جاده رو نگا کن هیچ غروری کم نداره
ولی هیچکس از غمای جاده ها خبر نداره!
جاده با خطای صافش با علامتای پاکش
به خدا هیچی نمیخواد جز یه رهگذر رو خاکش
جاده عاشقه عزیزم عاشقه کوهه بلنده
گر چه عاشقن دوتاشون ولی پاشون توی بنده
***********
یه روز از روزایی که سفر میری پای پیاده
واسه یکبارم شده گوش بده به حرفای جاده
توی اون پیچای خوبی که میری سمت دیارت
نمیپرسی از خودت تو, جاده جون چجوره حالت؟
میبرت تا ته دنیا تا کویر بی کسی هات
ولی اصلا نمیدونی که یکی همسفره بات
***********
جاده مارو میبره تا بینهایت
توی دل به کوه میگه قربون سایت
***********
جاده میگه عاشقم, عاشق کوهای بلندم
گریه تو دلم زیاده همسفر, ولی میخندم
میگه آرزوم همینه که بشینم پیشه یارم
اگه آسفالتم نباشم, به خدا باکی ندارم
تن آسفالت سیاهم خط ممتدی نداره
افقم حتی نتونست واسه من حدی بذاره
خیابونم یا که کوچه, اتوبانم یا که شوسم
یه روزی من نوک کوهو با یه انتهام میبوسم
میگه بدترین زمانام توی راهای کویر
اونجا که کوهی اصا نیست دل من اونجا میگیره
به کویر هیچی نمیگم دل اونم خون خون
واسه خارای تن خشک, لنگ یک قطره ی نون
میری اما باز همیشه غم جادها زیاده
ولی از رسوندنت باز دل جاده شاد شاده